اولین باری که سرلاک و آبمیوه خوردی92.2.17
سلام عزیزم گل نازم وای اگه بدونی 2 لپات از بس
میکنم کبود شدن و همینطوری قرمزن امروز برای اولین بار ساعت 11صبح 2 قاشق چای خوری سرلاک گندم و شیر بهت دادم و توهم خیلی خوشت اومده بود و تا قاشق از دهانت میکشیدم تا دوباره برات پرش کنم و بهت بدم چنان دست و پایی میزدی که نگو ورووجک من عشقم با اجازت وروجک خانوم ظهرم که موقع خوابیدن من و بابایی بیدار شدی و جیش کرده بودی توی تشکت و بیدار شدیم و زیرت عوض کردیم و کمی بازی تا اینکه من رفتم توی آشپز خانه چایی درست کنم و باباییم پیش تو بود ولی تو چشم از من برنمیداشتی هرچی بابای بدبخت بیچارت سرت برمیگردوند سمت خودش توباز برمیگشتی سمت آشپزخانه تا من و ببینی و باباییم که بدتر از کش کش اومده بود وای اینقدر خندیدیم که نگو خودشم فهمید که من یه چیز دیگه ایم واسه تو خیلی کیف کردم با این کارت 



الحق که دخملی منی
. راستی یکمکی موهات بلند شده کچل مامان
شب ساعت 9 هم برات آب سیب گرفتم و بهت دادم که بخوری توهم که مثل گشنه ها چنان با لذت میخوری که نگو حبه انگور خودمی. راستی شنبه آینده یعنی 92.2.21 با بابایی میخوایم بریم برات روروئک بخریم


اولین باری که سرلاک و آبمیوه خوردی92.2.17
